بارون یعنی نقطه چین تا خدا....
سلام به همه دوستای خوبم........ اپ شدم این موقع شب ک فقط به ی دوستی ک خیلی دوسش دارم و واسم عزیزه بگم ک.... من کنارتم...... بی هیچ ادعایی.... این متن رو بهش تقدیم میکنم....تا بدونه ک غیر از من یکی دیگه هم همه حواسش ب اونه....... ا گفتم : خسته ام خودش حکم کنه (یونس / ۱۰۹) تمومه گفتم: انا عبدک الضعیف الذلیل ... اصلا " چطور دلت میاد؟ بود اصابته فتنه انقلب علی وجهه خسر الدنیا و الاخره -بعضی از مردم خدارو فقط به زبون عبادت میکنن.اگه خیری بهشون برسه , امن و آرامش پیدا می کنن و اگه بلائی سرشون بیاد تا امتحان شن , رو گردون میشن هنوزعاشقم... باران می باردومن سرمست شعرهای تو سرمست ایاک نستعین خواندن تو باران می بارد ومن ابلیس را تسبیح کرده ام ومی چرخانم دورزدن ابلیس وخنده های تو... حالابگو از بین این همه مخلوق چرا من تاشرح دهم از این همه خالق چرا تو... هنوز پر از وضویم من... به قداست بی نظیرت سوگند، نگاهم برای دوری ات بارانیست. خیس خیس... سجاده ام پر از مریم شده و کمی از عطر گل انبیا، تمام مرا معطر کرده است. به بزرگی ات قیام کرده ام و دستانم پر از قنوت است. به رکوع که رسـیـدم نشــانـت خـواهـم داد تـرسـم را... این که چقدر از زمان بـــی حضـورت می ترسم. گلدان شمعدانی ها را با چند شاخه گل نرگس کنار پنجره گذاشته ام... پنجره ها بازند... و هیچ پرده ای مانع رسیدن نور نیست... با همان روشنائی بی ریایت چراغانی مان کن. بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست جشن نوروز تو را کم دارم سال تحویل دلم میگیرد با تو تا اخر خط بیدارم.... سلام به همه دوستای خوبم.... سال جدیدو پیشاپیش به همه تون تبریک میگم با ارزوی بهترین روزها و ساعت ها و مملو از موفقیت واسه منم سال تحویل یادتون نره حتما دعا کنین.... رفیق من سنگ صبور غم ها به دیدنم بیا که خیلی تنهام هیچکی نمی فهمه چه حالی دارم چه دنیای رو به زوالی دارم مجنونم و دلزده از لیلی ا خیلی دلم گرفته از خیلی ا نمونده از جوونیام نشونی پیر شدم پیر تو ای جوونی تنها یکی سنگ صبور خونه سرد و سوت و کور توی شبات ستاره نیست موندی و راه چاره نیست اگرچه هیچ کس نیومد سری به تنهاییت نزد اما تو کوه درد باش طاقت بیار و مرد باش تنها یکی سنگ صبور خونه سرد و سوت و کور توی شبات ستاره نیست موندی و راه چاره نیست اگر بیای همونجوری که بودی کم میارن حسودا از حسودی صدای سازم همه جا پر شده هرکی شنیده از خودش بیخوده اما خودم پر شدم از گلایه هیچی ازم نمونده جز یه سایه سایه ای که خالی از عشق و امید همیشه محتاجه به نور خورشید تنها یکی سنگ صبور خونه سرد و سوت و کور توی شبات ستاره نیست موندی و راه چاره نیست اگرچه هیچ کس نیومد سری به تنهاییت نزد اما تو کوه درد باش طاقت بیار و مرد باش خدایا! دلم گرفته یا کاشف الکرب عن یعقوب علیه السلام خدایا دلم نماز می خواهد دلم روزه می خواهد دلم اعتکاف می خواهد دلم گریه می خواهد دلم سجاده ی خیس می خواهد دلم دست لرزان می خواهد دلم شهادت می خواهد دلم شهادت می خواهد دلم شهادت می خواهد خدایا! خدایا! خدایا تنهای تنهایم خدایا جز تو کسی را ندارم خدایا جز تو پناهی ندارم خدایا جز تو کسی نیست که این همه دلتنگی و شکایت و توهین و کج خلقی هایم را بپذیرد و نرنجد خدایا ادیبانه سخن گفتن بلد نیستم خدایا بندگی بلد نیستم خدایا به تو سپردن را بلد نیستم خدایا در سختی ها صبر کردن را بلد نیستم خدایا با تو بودن را بلد نیستم خدایا ایمان داشتن را بلد نیستم خدایا عاشقی را بلد نیستم خدایا پاکبازی را بلد نیستم خدایا ایثار بلد نیستم خدایا همه را دوست داشتن بلد نیستم خدایا هیچ چیزی ندارم خدایا هیچ ارزشی ندارم خدایا هیچ کار خالصانه ای در کارنامه ندارم خدایا هیچ دلیری ای در سابقه ام ندارم خدایا برای تو و به عشق تو هیچ کار نکردم خدایا جز خودخواهی و خودپرستی هیچ کاری نکردم خدایا جز ریا و نمایش هیچ زیبایی ای نداشته ام و جز برای خواهش های پست هیچ کاری نکرده ام خدایا قرار بود خیلی باشم ولی خدایا هیچ نیستم خدایا پشیمانم! پشیمانم از هرچه کردم و نباید می کردم و از هرچه نکردم و باید می کردم از هرچه گفتم و نباید می گفتم و از هرچه نگفتم و باید می گفتم از از هرچه دوست داشتم و نباید دوست می داشتم از هرچه دوست نداشتم و باید دوست می داشتم از هرچه به آن اندیشیدم و نباید می اندیشیدم و از هرچه به آن نیاندیشیدم و باید می اندیشیدم از هرچه میلم به آن بود و نباید می بود و از هرچه میلم به آن نبود و باید میبود از هرچه هستم و نباید می بودم و از هرچه نیستم و باید می بودم خدای من! «راضی مشو که بنده ی ناچیزی از تنگنای محبس تاریکی آه! من از تو دل نمي برم اگر چه از تو دلخورم اگرچه گفته ای ترا به خاطرات بسپرم هنوز هم خيال کن کنار تو نشسته ام مني که در جوانی ام به خاطرت شکسته ام تو در سراب آينه شبانه خنده مي کنی من شکست داده راخودت برنده مي کنی نيامدی و سالها نظر به جاده دوختم بيا ببين که بی تو من چه عاشقانه سوختم رفيق روزهای خوب رفيق خوب روزها هميشه ماندگار من هميشه در هنوزها صدا بزن مرا شبی به غربتی که ساختی به لحظه ای که عشق را بدون من شناختی این شعر زیبا ازامیر ارجینی عزیز با صدای محسن چاووشی آدم وقتی فقیر میشه خوبیهاشم حقیر میشه ما یا سرمان بند بود وندیدیم ویانخواستیم که ببینیم! یکی بود به 2 دلیل برو کتابشو بخر: چوپان باید چه زود باور باشد با این همه گرگ اگر برادر باشد باید که پلنگ کاه و سگ جو بخورد وقتی که رییس مزرعه خر باشد
گفتی : لا تقنطوا من رحمه الله - از رحمت خدا نا امید نشید (زمر/53)
گفتم : هیچکس نمی دونه تو دلم چی میگذره
گفتی : ان الله یحول بین المرء و قلبه - خدا حائل است بین انسان و قلبش (انفال/24)
گفتم : غیر از تو کسی را ندارم
گفتی : نحن اقرب الیه من حبل الورید - ما از رگ گردن به انسان نزدیک تریم (ق/16)
گفتم: ولی انگار اصلا" منو فراموش کردی
گفتی : فاذکرونی اذکرکم - منو یاد کنید تا یاد شما باشم (بقره/152)
گفتم: تا کی باید صبر کرد؟
گفتی: و ما یدریک لعل الساعه تکون قریبا - تو چه میدونی شاید موعدش نزدیک باشد (احزاب/63)
گفتم : تو بزرگی و نزدیکیت برای من کوچک خیلی دوره,تا اون موقع چیکار کنم؟
گفتی: واتبع ما یوحی الیک واصبر حتی یحکم الله - کارهائی که بهت گفتم انجام بده و صبر کن تا خدا
گفتم: خیلی خونسردی , تو خدائی و صبور, من بنده ات هستم وظرف صبرم کوچک ....یه اشاره کنی
گفتی: عسی ان تحبوا شیئاً و هو شر لکم - شاید چیزی که تو دوست داری به صلاحت نباشه (بقره/216 )
گفتی: ان الله بالناس لرئوف رحیم- خدا نسبت به همه مردم مهربونه (بقره/143)
گفتم: دلم گرفته
گفتی: بفضل الله و برحمته فبذلک فلیفرحوا، مردم به چی دل خوش کردن، باید به فضل و رحمت خدا شاد
گفتم: اصلا" بی خیال توکلت علی الله
گفتی: ان الله یحب المتوکلین - خدا اونائی رو که توکل میکنن دوست داره (آل عمران/159)
گفتم:خیلی چاکریم. ولی اینبار انگار گفتی :
حواست رو خوب جمع کن. یادت باشه که :ومن الناس من یعبد الله علی حرف فان اصابه خیر اطمان به و ان
بگشای لب که قند فراوانم آرزوست
ای آفتاب حسن برون آ دمی ز ابر
کان چهره مشعشع تابانم آرزوست
بشنیدم از هوای تو آواز طبل باز
باز آمدم که ساعد سلطانم آرزوست
گفتی ز ناز بیش مرنجان مرا برو
آن گفتنت که بیش مرنجانم آرزوست
وان دفع گفتنت که برو شه به خانه نیست
وان ناز و باز و تندی دربانم آرزوست
در دست هر کی هست ز خوبی قراضه هاست
آن معدن ملاحت و آن کانم آرزوست
این نان و آب چرخ چو سیل ست بیوفا
من ماهیم نهنگم عمانم آرزوست
یعقوب وار وااسفاها همی زنم
دیدار خوب یوسف کنعانم آرزوست
والله که شهر بی تو مرا حبس میشود
آوارگی و کوه و بیابانم آرزوست
زین همرهان سست عناصر دلم گرفت
شیر خدا و رستم دستانم آرزوست
جانم ملول گشت ز فرعون و ظلم او
آن نور روی موسی عمرانم آرزوست
زین خلق پرشکایت گریان شدم ملول
آنهای هوی و نعره مستانم آرزوست
گویاترم ز بلبل اما ز رشک عام
مهرست بر دهانم و افغانم آرزوست
دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر
کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست
گفتند یافت می نشود جستهایم ما
گفت آنک یافت مینشود آنم آرزوست
هر چند مفلسم نپذیرم عقیق خرد
کان عقیق نادر ارزانم آرزوست
پنهان ز دیده ها و همه دیدهها از اوست
آن آشکار صنعت پنهانم آرزوست
دست و کنار و زخمه عثمانم آرزوست
خود کار من گذشت ز هر آرزو و آز
از کان و از مکان پی ارکانم آرزوست
گوشم شنید قصه ایمان و مست شد
کو قسم چشم صورت ایمانم آرزوست
یک دست جام باده و یک دست جعد یار
رقصی چنین میانه میدانم آرزوست
میگوید آن رباب که مردم ز انتظار
دست و کنار و زخمه عثمانم آرزوست
من هم رباب عشقم و عشقم ربابیست
وان لطفهای زخمه رحمانم آرزوست
باقی این غزل را ای مطرب ظریف
زین سان همی شمار که زین سانم آرزوست
بنمای شمس مفخر تبریز رو ز شرق
من هدهدم حضور سلیمانم آرزوست
خیلی خیلی خیلی
دلم زیارت می خواهد، دلم گریه می خواهد، از آن گریه هایی که بند نمی آید، دلم دل پرتوان می خواهد، دلم تو را می خواهد، تو را فقط تو را
دلم تنگ است
تنگ تر از دل «مادری که آخرین سرباز برگشته از جنگ پسرش نیست»
یا من عندک مفاتح الغیب لا یعلمها الا انت
یا اقرب من حبل الورید
یا من تجیب دعوة الداع اذا دعاک
یا من تجیب المضطر اذا دعاک و تکشف السوء
دلم غم می خواهد دلم معنا می خواهد دلم آیات صبر و استقامت و جهاد و... و رضایت تو را می خواهد
خدایا دلم آزادی می خواهد دلم رهایی می خواهد دلم پرواز می خواهد دلم باران می خواهد دلم شکستن می خواهد دلم بهانه می خواهد دلم اطمینان می خواهد
دلم مولا می خواهد دلم ارباب می خواهد دلم بند می خواهد دلم کمند می خواهد دلم خدا می خواهد
خدایا دلم تنهاست دلم سردش است دلم از غریبه ها می ترسد دلم به گریه افتاده دلم بی تاب است دلم با نوازش دیگران آرام نمی شود دلم مادرش را می خواهد
خدایا! مگر تو پناه آنان نیستی که هیچ ندارند؟ ببین! هیچ ندارم هیچ هیچ هیچ
مادر مهربان من
مادر بخشنده و بزرگوار من
مادر فراموش شده و گم شده ی من
مادر عزیز تر از مادر زمینی مهربان و بخشنده و صبور و بزرگوار من
دلم یتیم شده است!
عاصی شود به غیر تو روی آرد
راضی نشو که سیل سرشکش را
در پای جام باده فرو بارد
از منجلاب تیره ی این دنیا
بانگ پر از نیاز مرا بشنو
ای خدای قادر بی همتا!»
امروز میخوام گوشه هایی از یه کتاب از استاد بزرگ شریعتی رو براتون اینجا بذارم
بخونید تا بدونید که......
یک جلویش تا بی نهایت صفر ها
اما کسی که زور داره یا زر داره هنر می بینند عیب هاشو
حرف حسابی میشنوند چرندهاشو
آروغ های بی جا و نفرت بارشو فلسفه ودانش و دین می فهمند
ملت ها همه همین جورند
روزی ما مسلمان ها پول داشتیم و زور داشتیم فرنگی ها از ما تقلید میکردن
اما حالا....
استادهای دانشگاههای اسپانیا وایتالیا وفیلسوفهای اروپایی
وقتی می خواستند درس بدند قبا لباده ملاهای ما رو به تن میکردنند
که یعنی ما بوعلی ورازی وغزالی ایم!
همونهایی که الان استادهای ما تو جشن ها می پوشند تا خود را
به شکل استادهای اسپانیاوایتالیاو....بیارایند
که یعنی ما کانت و دکارتیم!
صنعتگران مسیحی در اروپا تقلب که میکردنند مارک الله را
بر روی جنس های خود میزدنند یعنی که این ساخت اروپا نیست
کار بلخ و بخارا وطوس و ری و بغداد و شام است حتی روی صلیب
هم مارک الله میزدنند!
جنگهای صلیبی که شد آنها افتادند به جان ما و ما افتادیم به جان هم!
مسیحی ها و جهودها یکی شدند ومسلمانان صدتا شدند:
سنی به جان شیعه
شیعه به جان سنی
ترک به جان فارس
عجم به جان عرب
و....
مسلمانان یک مذهب ویک زبان ویک محل توی یک مسجد هفت جور نماز جماعت میخونن!
سر ما رابه خاک بازی ... به خون سازی....فرقه سازی....دسته بندی...
به جنگهای زرگری...بحثهایی بیخودی..به عشقهاوکینهای بی ثمر....
به گریه هاوندبه های بی اثر ..... بند کردنند
ما فرستادند دنبال عصر طلایی (نخود سیاه) و طلا ها مان را بردنند!
و
ویا به جان هم افتاده بودیم
ویا اصلا رفته بودیم به عهد بوق ..به جستجوی قبرها..بادوبروت استخوانهای
پوسیده و نبودیم که ببینیم
یکی نبود
غیر از خدا
هیچی نبود
.
.
.
.
توضیح:دوست من اگه دوست داری بقیه شم رو هم بخونی
1 ـ دست من خسته شده و کم آوردم
2 ـ حقوق نویسنده و ناشر رعایت بشه
بالاخره ما هم باید این چیزارو یاد بگیریم
| Design By : Pichak |





